السيد الخميني
577
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
بيان جامع آن مىپردازيم . بدانكه « خُلق » عبارت از حالتى است در نفس كه انسان را دعوت به عمل مىكند بدون رويّه و فكر . مثلًا ، كسى كه داراى خلق « سخاوت » است ، آن خلق او را وادار به جود و انفاق كند ، بدون آنكه مقدماتى تشكيل دهد و مرجحاتى فكر كند ؛ گويى يكى از افعال طبيعيهء اوست ، مثل ديدن و شنيدن . و همينطور ، نفس « عفيف » كه اين صفت خُلق آن شده است بهطورى حفظ نفس كند كه گويى يكى از افعال طبيعيهء اوست . و تا نفس به واسطهء رياضت و تفكر و تكرر به اين مقام نرسد ، داراى خلق نشده است و كمال نفس حاصل نگرديده ؛ و بيم آن است كه آن خلق اگر از كمالات است زائل شود و عادات و اخلاق سيّئه بر آن غالب آيد . ولى اگر مثل افعال طبيعيه شد و قوا و آلات رام گرديد و قهر و سلطنت حق ظاهر شد ، زوالش مشكل شود ، و نادر اتفاق افتد . و علماى اخلاق فرمودند : اين حالت و خلق نفس گاهى در انسانْ طبيعى است و راجع به اصل فطرت و مربوط به مزاج است ، چه در جانب خير و سعادت ، يا شرّ و شقاوت ؛ چنانچه مشهور است بعضى از زمان طفوليت رو به خيرات ، و بعضى مايل به شرورند ؛ بعضى به ادنى چيزى غضب كنند و با چيز مختصرى وحشت كنند و با سبب كوچكى به فزع آيند ، و بعضى به خلاف آناناند . و گاهى اين اخلاق نفسانيه استفاده شود به عادات و معاشرات و تدبر و تفكر . و گاهى ابتدا از روى تفكر و رويّه حاصل شود تا ملكه گردد « 1 » . و در اين مقام اختلافاتى نمودند كه اشتغال به ذكر آنها و بحث در اطراف آن از وظيفهء اين اوراق خارج است و ما را از مقصد اصلى باز مىدارد ؛ و ما به ذكر آنچه در اين مقام مناسب و مفيد است مىپردازيم . پس ، گوييم كه بايد دانست كه مقصود از طبيعى بودن و فطرى بودن خُلقى ، آن نيست كه ذاتى غير قابل تغيير است ؛ بلكه جميع ملكات و اخلاق نفسانيه ، تا نفس در اين عالم حركت و تغير است و در تحت تصرف زمان و تجدد واقع است و داراى هيولى و
--> ( 1 ) - تهذيب الأخلاق و تطهير الأعراق ، ص 51 .